جلاد فرصت می داد
چارپایه تحمل نکرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 23:58  توسط باشو
|
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 0:30  توسط باشو
|
عُمریست با تقلیدِ صدای انسان
به کمین نشسته ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 21:17  توسط باشو
|
قسم به شب
قسم به روز
قسم به نکوتینِ ۶/۰و ۸/۰
قسم به قطرانِ ۱۰
قسم به دودهای سفید
قسم به زردی دندانها و فیلتر های له شده
دیگر مشکل بودن یا نبودن نیست.
.
.
نمی دونم باید به چی فکر کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 16:32  توسط باشو
|
وقتی سیاه چاله مادرمونِ
دیگه...
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 18:11  توسط باشو
|
چند بار نوشتم و خط زدم،از سردردم،از تنفرم،از اینکه واقعا خسته ام و از اینکه دیگه زورم نمی رسه به زندگی.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 22:37  توسط باشو
|
میشه سیگار نداشت
وقتی باشی.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم خرداد 1390ساعت 15:1  توسط باشو
|
در نبودنت
چه شهوتناک به من می نگرد مرگ
می ترسم
تعهدی شکسته شود
می ترسم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 20:17  توسط باشو
|
باهم که نتونستیم زندگی کنیم
بیا با هم بمیریم
موجها رو ببین
دست هم و می گیرن و
خودشون رو می کوبن به صخره ها
بعد آرومِ آروم می شن
میرن تو بغل هم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 16:48  توسط باشو
|
سنگ قبر بدقواره ام را
به دوش کشیدم همه عمر
ننویسند بر آن
شعری که دوستش نمیداشتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 15:39  توسط باشو
|